|
هستم اگرمیروم.....گرنروم نیستم
|
|
|
|
||||
|
این بلاگ برای همیشه ازامروز خاموش میشه.....بلاگ جدیدم: http://akhare-donya.blogfa.com
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 11:23 توسط فاطمه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
من آن گونه که احساس می کنم بیان میکنم: زین همرهان سست عناصردلم گرفت شیرخداورستم دستانم آرزوست ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من همه رو دوست دارم ومنتظرنمیشم که اول اونها من رو دوست داشته باشند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من به هیچ دسته کلیدی اعتمادنمیکنم...کلید سازی رو یادمیگیرم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سلام به همتون......به علت سردرگمی ومشخص نبودن تکلیف تااعلام جواب نهایی کنکورم مرخص میباشم. بااجازه.بای.
+
نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 13:18 توسط فاطمه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
این جا بشین....ولی حرف نمیزنی ها!
تنها باش.....ولی گریه بی گریه دادبزن..فحش بده..محبت کن..مهربون باش......ولی بدون اینا باهم فرقی ندارن اینجا آره...اینا یه چندتاازقانونای شهر بود. کی رفته بودم اونجا؟.... اصلا یادم نیست. ولی چی فکرمیکردم وچی بود! ناخودآگاه یاد پینیکیو میفتم یادته.....یادته که گولش زدن وکجابردنش؟ یادته الاغ شد! به نظرت واس چی اون داستان رو دیده بودی؟ تااگه خواستی تجربش کنی برات نو نباشه؟ این طوربود؟ نه دیوونه!!!! چندباربت گفته بود؟.....چندباربش قول دادی؟ دیگه می خواستی چی کارت کنه؟ کمت بود!؟ تواصلاخودت میدونی چی می خوای؟ حالا که ازاون جا اومدی بیرون....حالا چی؟ بازم بریم تجربه هارو تجربه کنیم؟....تاکی؟...که چه بشه؟ باز یه شهرجدید؟....یه قانونای جدید؟ جای توتواین شهرها ست؟..... یادت نره....هرچی کردی خودت کردی.... پس فردابازنیای خراینو اونو بگیری ها!!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 14:9 توسط فاطمه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خدایا !!!!چندوقته همه چیز یه جوریه ......نکنه نیستی دیگه!!؟؟ نه میدونم تو هستی ......پس من کجام......گم شدم خدا..... کجاپیدات کنم؟؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آبرو می رود ای ابرسیاه پوش ببار که به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ باجریان زندگی همراه شوید زیرا شمارابه سوی انسانها ومکانهایی هدایت میکند که رشد درونیتان رابه پیش میبرد. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اینم نوشتم تا بگم کم نمیارم........فقط یه خوده قاطیم.... راستی تولد اسالگی بلاگمم گذشت......ایشالا سال دیگه براش جشن میگیرم.
+
نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 20:31 توسط فاطمه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
درک زیبایی به حضورزشتی میسراست درک نیکی به حضورپلیدی فراز..فرود را وصدا...سکوت راباخود دارد پیش وپس درپی ودرتقابل هم اند.. همی اینها راما میدانیم اما چرااینگونه ایم؟؟ **************************** سلام...... ازهمه ی اونایی که برف وسیلم که بیادبلاگمو تنها نمیزارن یه دنیا ممنون. ۱ماه دیگه تولد۱سالگیه بلاگمه اون روز ازتک تکتون میدونم چه جوری تشکرکنم. واسه منو شریفم دعاکنید....من سالم باشم تابتونم واردش شم اونم دستاشو واکنه تابرم بغلش.
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 13:56 توسط فاطمه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بودم ......ولی نه این نزدیکی ها
نا خواسته نفهمیده همه چیزشروع شد..... اولش باورم کردند..چون چیزی برای باورکردن نداشتم گذشت وگذشت چه جوریش رو نمی دونم حتی خوب وبدش روهم نمی دونم چندوقت پیش بود...... سرخوردم...اما نه! انگار خواستن باشم.....مثل اونا ......ومن ماندم ای کاش که...! نه اصلا خوب شد موندم.....وامروز این منم و من....!! پاره ای از حرفام....باتخلص وتحریف.
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 13:52 توسط فاطمه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دریاب فقط برای این لحظه شرایط..آرمان ها وآرزوهارا به سویی نه! خودرابرای یک لحظه تهی ساز گشاده باش میابی باورکن میابی . ـــــــــــــــــــــــــ
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 19:43 توسط فاطمه
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
******************************************************************** بگذاریدوبگذرید ببینیدودل مبندید چشم بیندازیدودل مبازید که دیریازود بایدگذاشت وگذشت (امام علی(ع))
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 20:31 توسط فاطمه
|
|
|||||
|
|||||